تبليغاتX
Esperanto اسپرانتو: زبان دوم برای همه!
Esperanto اسپرانتو: زبان دوم برای همه!
اخبار و اطلاعات درباره‌ی زبان بين‌المللی اسپرانتو Kurtaj informoj pri Esperanto en la persa
روز جهانی زبان مادری

۲۱ فوریه روز جهانیِ "زبان مادری" از سوی یونسکو اعلام شده است و به همین مناسبت هر سال در سراسر جهان برنامه‌هایی را در پاسداشت زبان مادری برگزار می‌کنند.

ایران کشوری است چندزبانه و در قانون اساسی آن نیز آموزش زبان‌های "محلی" به همراه "زبانِ رسمی" فارسی صراحتا ذکر شده است اما این "وعده" هنوز امکان تحقق نیافته است و میلیون‌ها کودک ایرانی از حقِ یادگیریِ زبان مادری خود محروم هستند. در حالی‌که اقلیتِ بسیار کوچکِ چند ده هزار نفریِ ارمنیِ ایرانی (به حق) از امکانِ آموزش به زبان مادری خود در مدارسِ کشور برخوردار هستند، جمعیتِ میلیونیِ ترک‌ها، کردها و ... از هیچ‌گونه امکان و حقی برای آموزش زبانِ خود در کنار زبان فارسی برخوردار نیستند و این "منصفانه" نیست و بر خلاف قانون اساسی کشور و اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر است.

آرزو می‌کنم روزی فرا رسد که "همه‌ی فرزندان ایران" از حق آموزش به زبان مادریِ خود برخوردار باشند.

من زبانِ مادریِ خود را فراموش نخواهم کرد!

خوشحالم که چند زبانه هستم!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 5  توسط ReTo  | 

زبان و حقوق بشر

زبان و حقوق بشر - کلود پیرون

این مقاله هرچند ترجمه ای خلاصه وار از مقاله آقای پیرون میباشد ولی حاوی نکات قابل اهمیتی است که از دانش نویسنده (به عنوان زبانشناس٫ روانشناس و شخصی که به بیش از ۶ زبان مسلط است) در بعد جامعه شناس و ارزش زبان مادری سرچشمه گرفته است. برای مطالعه متن انگلیسی میتوانید از آدرس نوشته شده در انتهای مقاله استفاده نمائید. ضمنا٫ در صورت مشاهده اشتباه یا تحریف در ترجمه٫ لطفا ما را مطلع نمائید.

مترجم:ا. ایوبی


مقدمه مترجم:

مقاله زیر توسط آقای کلود پیرون، یکی از کارمندان سابق سازمان ملل درسمپوزیوم سال ۱۹۹۸ که به بررسی نقش و جایگاه زبان و حقوق بشر در مناسبات اجتماعی پرداخته بود، ارائه گردیده است. به لحاظ درگیری و ارتباط نزدیک وی با موضوع زبان و حقوق بشر و آشنائی نزدیکش با مشکلات فراوان ناشی از تکلم بزبان غیرمادری و خسارات فراوان روحی-روانی حاصل از آن، ارائه این مقاله از سوی وی حائز اهمیت ویژه‌ای است. در شرایط فعلی جامعه چند زبانی ایران، موضوع جایگاه و نقش زبان مادری در ارتباطات عقلانی- اجتماعی و توسعه همه جانبه ملل به‌طور جدی و شدید مورد توجه فعالان فرهنگی و ملی ملل مختلف ساکن ایران واقع شده است. این واقعیت تلخ که علی‌رغم بحث‌ها و جدل‌های صورت گرفته هنوز بستر لازم و مناسب برای طرح مشکل و بررسی آن به‌صورت کاملا علمی و به‌دور از هرگونه احساسات به‌وجود نیامده است، مترجم را برآن داشت تا با ترجمه این متن گامی هر چند کوچک در این زمینه بردارد.

برای دست یافتن به مقاله اصلی می‌توانید از بخش انگلیسی بای‌بک بهره‌مند شود: [1] کلیک کنید

 

زبان و حقوق بشر

آقای رییس،

محرومیت زبانی یا ضایعه زبانی كه عبارتست از ناتوانی در بیان آنچه مورد نظر است بدون احساس اندكی ناراحتی و عدم اعتماد بنفس در موقعیت ها و شرایطی كه در آن‌ها اختلاط فرهنگی وجود دارد، چیزی است كه بیشتر از آنچه كه به‌نظر می‌رسد رایج است. در مورد افرادی كه از این ضایعه در رنج هستند احساس درك و همدردی بسیار كمی وجود دارد، با این‌حال می‌توان برای این مشكل راه حل مناسبی پیداكرد. آنچه كه مورد نیاز است یك اراده و خواست واقعی است.

احساسی كه در تمامی بخش‌های اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر موج می‌زند، احساسی است قوی نسبت به برقراری عدالت. اما این‌كه اهمیت عدالت در خصوص زبان و یا اهمیت زبان در مورد عدالت تا چه حدی است، كم‌تر كسی از آن آگاهی دارد. آنچه كه در جوامع مختلف در مواجهه با زبان دیده میشود بگونه ای است كه همه جا یك زبان به زبانهای دیگر برتری و ارجحیت داده میشود. در همین ساختمان سازمان ملل در حالی كه بعضی از افراد می‌توانند به زبان مادری خود صحبت كنند، بسیاری از دیگر افراد هستند كه از این امكان محروم هستند. اگر آمریكاییان، فرانسویان و یا هر كشور پیشرفته و برتر دیگری مجبور بودند چه در گفتار و چه در نوشتار از زبانی غیر از زبان مادری خود استفاده كنند آنوقت متوجه می‌شدند كه دیگر همكاران آن‌ها كه از این مزیت برخوردار نیستند در چه سختی و فلاكتی به‌سر می‌برند و چه زحمتی را باید متحمل شوند و اهمیت رعایت عدالت در استفاده از زبان شاید بیشتر آشكار می‌گردید به‌خصوص در روابط بین‌الملل كه وجود چنین نواقصی به‌نظر یك مساله عجیب و دور از انتظار می‌نماید. هرچه قدر هم سخنرانی‌های متعدد در این مورد ایراد گردد در حالی كه هیچ اراده‌ای در اصلاح آن دیده نمی‌شود، بی‌اثر خواهد بود. در بین كسانی كه می‌توانند از زبان مادری خود در سخنرانی‌ها و یا جاهای دیگر استفاده كنند، نسبت به كسانی كه از چنین مزیتی برخوردار نیستند یك نوع بی‌توجهی و بی تفاوتی وجود دارد. زمانی فردی مجبور می‌شود به زبانی غیر از زبان مادری خود صحبت كند، به‌نظر كند ذهن و در برخی موارد مسخره جلوه می‌كند. وقتی چهل سال پیش در سازمان ملل در نیویورك به‌عنوان خلاصه نویس كار می‌كردم، نماینده یكی از كشورهای عضو كه در آستانه فروپاشی اقتصادی قرار گرفته بود گفت: دولت من دارد غرق می‌شود و….  در حالی كه می‌خواست بگوید: «دولت من فكر می‌كند ….» و این موضوع خنده حضار را به‌همراه داشت (فكركردن در انگلیسی think تلفظی دشوار و نزدیك به sink به معنی غرق شدن دارد). آنچه كه مرا واقعا به تعجب واداشت این بود كه هیچ احساس همدردی نسبت به این فرد دیده نشد، همچنان كه این اتفاق برای ۸۰ در صد افرادی كه دراین كره زندگی می‌كنند و نمی‌توانند آن حرف به‌خصوص (th) را بخوبی تلفظ بكنند ممكن است پبش بیاید، كه باید با هزار زحمت و مشقت آن‌را تلفظ بكند که در غیر این‌صورت موجب خنده دیگران خواهد بود. چرا باید این فرد در معرض ریسكی باشد كه نمایندگان دیگر كشورها فارغ از آن هستند؟ آیا مقصر اوست؟ البته كه نه. اگر چه وی ساعات بسیاری را وقف یادگیری زبان كرده بود، لیكن هرگز نمی‌توانست در حد و اندازه فردی كه به زبان مادری خود صبت می‌كند ظاهر شود و همواره میزان این ریسك در افراد متفاوت خواهد بود.

زمانی كه من در سازمان بهداشت جهانی (WHO ) بودم، دكتری از ژاپن در آن‌جا بود كه قصد داشت در خصوص كشور خود صحبت كرده و آن‌را معرفی كند. هر جلسه كه صحبت می‌كرد بیشتر از دو یا سه جمله نمی‌گفت.

ما همه این‌گونه فكر می‌كردیم كه احتمالا چندان اهل معاشرت نیست. مدتی بعد ژاپن نشستی ترتیب داد و امكانات لازم نیز برای ترجمه هم‌زمان فراهم شده بود. رفتار و شخصیت این نماینده به‌كلی تغییر پیدا كرده بود: خیلی حرف می‌زد و نسبت به آنچه كه در دستور جلسه وجود داشت اشرافیت داشته و آن‌را به‌خوبی نیز بیان می‌کرد و از تمامی زحمت‌ها و دردسرهای فرمول‌بندی كردن مفاهیم در یك زبان دیگر فارغ بود به‌گونه‌ای که عملا با یك شخصیت متفاوتی مواجه بودیم.

چگونه است كه زبان و استفاده از آن این‌چنین نه فقط برروی این‌كه چگونه از جانب افراد مورد پذیرش واقع می‌شویم و چگونه در چانه زنی‌ها ظاهر می‌شویم، بلكه حتی برروی این‌كه تاچه اندازه‌ای جرات به‌خرج داده و از دبگران به‌خواهیم به ما توجه كنند تاثیر این‌گونه شدیدی دارد؟ چگونه است كه این نابرابری از سوی همه كسانی كه در معرض این محرومیت نیستند مورد بی‌توجهی قرارمی‌گیرد؟

یادگیری زبان، كاری شاق

وقتی ما در مراحل یادگیری زبان مادری خود هستیم، به‌قدری كم سن و سال هستیم كه نمی‌دانیم چه اتقاقی دارد می‌افتد. یادگیری، یعنی معرفی و انتقال صدها هزار داده و اطلاعات، برنامه ها و زیربرنامه هایی كه بنحوی با الگوهای بسیار پیچیده در ارتباط هستند. به همین دلیل است كه كودكان علیرغم گذراندن حدود بیست هزار ساعت بر روی زبان مادری خود تا قبل از مدرسه، هنوزنمیتوانند آنچه را كه می‌خواهند بخوبی ادا كنند و مثلا بجای feet (جمع پا) می‌گویند foots و یا بجای came از comed استفاده می‌كنند، چرا كه هنوز برنامه‌های اصلی یادگیری زبان بادیگر زیربرنامه‌های مربوط كه می‌بایست تكلیف كلماتی چون come و foot را روشن كند ارتباط لازم را برقرار نكرده‌اند. وقتی شما یك زبان بیگانه را یاد می‌گیرید، می‌بایست یك تغییر اساسی در منظر و نوع نگرش خود نسبت به این دریافت‌های زبانی خود ایجاد بكنید. این كار واقعا كاری است سخت و صعب و می‌تواند توضیح دهد که چرا تقریبا نیمی از دانش آموزان چینی در هنگ كنگ پس از شش سال ساعت‌ها مطالعه در طول روز، در سن ۱۶ سالگی نمی‌توانند از عهده درس انگلیسی خود برآیند.

واقعا جای تاسف است که نسبت به افرادی كه از این لحاظ جزو جامعه باصطلاح نخبگان نیستند و از این محرومیت رنج می‌برند هیچ احساس همدردی دیده نمی‌شود. همان‌گونه كه هیچ احساس همدردی و درك نسبت به همه آن كودكانی كه در نقاط مختلف دنیا مجبور هستند ساعت‌های طولانی انرژی خود را صرف یادگیری زبانهایی بكنند كه هرگز نسبت به آن‌ها تسلط كامل پیدا نخواهند كرد.

می‌توان به آوارگان یوگسلاوی سابق فكر كرد. همه بزرگسالان به‌طور متوسط چهار ساعت در روز روی یادگیری روسی، آلمانی و انگلیسی صرف می‌كردند. درست است كه من می‌توانم به این زبان‌ها تا حدودی صحبت كنم، لیكن برقراری ارتباط با این افراد واقعا طاقت فرسا است. بیان مفهومی كه در زبان مادری خود درچند ثانیه ممكن بود، چند دقیقه طول می‌كشید و بعضی اوقات نیز قادر به بیان همه آن‌ها نبودند. زمانی كه با یكی از این زنان صحبت می‌كردیم، تنها برای انتقال «كت فرزند شما هفته آینده آماده است» مجبور بودیم دقایق طولانی وقت صرف كنیم چرا كه نمی‌توانست كلماتی را كه یاد گرفته بود به‌خاطر بیاورد و می‌بایست تنها بر روی كلماتی تاكید می‌كردیم كه از بین تمام كلمات یاد گرفته باقی مانده بود که در نهایت به‌طریقی موفق به بر قراری این ارتباط شدیم. اما نكته‌ای كه هست این‌كه، اگر با یك پیر زن آلبانیایی مبتلا به هیستری مواجه باشیم چكار باید كرد؟ مخصوصا اگر بدانیم آنچه می‌خواهد بگوید حكایت از درد، درماندگی، اضطراب و ناامیدی مفرط دارد و با علم به این‌كه می‌توانیم به او كمك كنیم و این آمادگی را نیز داریم، اما نمی‌توانیم كاری انجام دهیم چرا كه حتی یك كلمه از آنچه كه از درد و از احساس خود می‌خواهد نقل كند متوجه نخواهیم شد؟ فقط زمانی كه در این موقعیت قرار گرفته باشید به اهمیت محرومیت زبانی پی خواهید برد. احساس می‌كنید كه ضربه‌ای به مغز شما وارد شده و با این‌كه عمیقا نیز میل به كمك در شما دیده می‌شود، هیچ كاری نمی‌توانید بكنید، دیگر احساس می‌كنید انسان نیستید. چرا كه آنچه انسان را انسان می‌كند، برقراری ارتباط است.

در این فكر هستم كه میزان خسارت و عوارض وارده از این طریق كه یك روز بدون شك خود را نشان خواهند داد تاچه اندازه‌ای خواهند بود چرا كه به‌موقع و به‌طور شایسته مورد بررسی قرار نگرفته‌اند، نه به‌خاطر این‌كه كسی نبوده است كه متخصص این امر باشد، بلكه به‌خاطر عدم وجود زبان مشترك و درك مشترك از امكان وجود یك راه حل كارآمد نانوان بوده است، راه حلی كه می‌تواند آسان‌ترین باشد. فرد درمانده نیاز به این دارد كه حرف‌هایش مورد فهم واقع شود و با كسی كه حرف‌های او را درك می‌كند مراوده داشته باشد. اما این امر بدون داشتن یك زبان مشترك امكان پذیر نیست. جایی كه میلیون‌ها انسان مجبور هستند خود را با فرهنگ دیگری تطبیق دهند، چرا كه محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی آن‌ها را مجبور به ترك كاشانه خود كرده است، سختی و مرارت افرادی كه از محرومیت زبانی رنج می‌برند امریست كه همه روزه اتفاق می‌افتد اما كل جامعه هیچ توجهی به این قضیه نداشته است در حالی‌كه همان‌گونه كه نشان خواهم داد می‌شد از آن اجتناب كرد اگر اراده‌ای برای این‌كار وجود داشت.

تبعیض و بی‌عدالتی

چرا هیچ اراده‌ای برای این‌كار وجود ندارد؟ در وهله‌ی اول به این دلیل كه آگاهی كافی در این زمینه وجود نداشته است. موضوع زبان و محرومیت‌هایی كه برآن متصور است چیزی است كه برای عده‌ی زیادی مجهول و بیگانه بوده است. این واقعیت تلخ هرگز مطرح نگردیده و بدیهی است چیزی كه بطور مشخص و آشكار فرمول بندی نشده باشد نمی‌تواند جای خود را در اذهان و خودآگاه افراد پیدا كند. یك نتیجه‌اش اینست كه كسانی كه به‌طریقی قربانی این محدودیت هستند از وجود چنین چیزی آگاهی ندارند، بلكه برعكس، آنچه كه بیشتر در آن‌ها دیده می‌شود احساسی است كه بیشتر به گناه نزدیك است تا به آگاهی: “اگر من نمی‌توانم مقصود خود را به‌خوبی بیان كنم، از ضعف خود من ناشی می‌شود نه چیز دیگر. این من بوده‌ام كه كم كاری كرده‌ام و یا از استعداد و قابلیت كافی برخوردار نبوده‌ام تا بتوانم روش مناسب برای برقراری ارتباط را پیدا كنم”. افرادی كه به‌دلیل محرومیت‌های زبانی اعمال شده مضحك و مسخره به‌نظر می‌آیند و یا از طرف پلیس، دستگاه قضایی و احیانا رییس خود مورد ظلم واجحاف واقع می‌شوند، نمی‌دانند كه مسؤلیت اجتماع در این ارتباط به‌مراتب بالاتر از آن چیزی است كه ایشان در خود احساس می‌كنند و به خود نسبت می‌دهند. بنابراین تبعیضی كه اعمال می‌گردد به‌ندرت مورد توجه واقع می‌شود. در خصوص افرادی كه «دربان» نامیده می‌شوند و هنگام بررسی وضعیت استخدامی ‌افراد از روی مهارت‌های تكلم آن‌ها به زبان انگلیسی قضاوت می‌كنند، برخی مواقع ممكن است با جملاتی از قبیل عبارات زیر كه از “وال استریت ژورنال” استخراج شده است مواجه شوید: "انگلیسی آن‌ها (دربان‌ها)یکی از نامرئی‌ترین، مغفول‌ترین و غیرقابل اندازه‌گیری‌ترین وجوه تبعیض است که در مورد متقاضیان اعمال می‌شود."

مطلب دیگر این‌كه آن‌هایی كه غریبه‌ها را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند، اغلب كسانی هستند كه دوست ندارند به هیچ طریقی زیر بار مسؤلیت رفتار خود بروند.

مسافری سؤیسی در شهر «مانیل»، پایتخت فیلیپین، به پسر بچه چهارده ساله‌ای كه پدر و مادر خود را ازدست داده بود وعده‌ی فرزندخواندگی و حمایت از او را داده با خود به سویس می‌برد. در آن‌جا بجای تحقق تمام آن وعده‌ها، او را داخل در شبكه‌ای از انواع و اقسام كارهای نامشروع از فحشاء گرفته تا بردگی می‌كند. یكی از روزها كه از روی اتفاق دو پلیس برای بازرسی منزل مراجعه می‌كنند، پسرك احساس می‌كند كه فرصت مناسب جهت خلاصی از این وضعیت به‌دست آمده است، و بنابراین با انگلیسی شكسته بسته‌ای شروع به شرح ما وقع می‌كند. اما از طرف دیگر، دو پلیس مذكور هیچ از انگلیسی نمی‌دانستند لذا شروع به صحبت با ارباب (فرد سویسی مزبور) به زبان سویسی محلی می‌كنند. پسرك بینوا از آن‌جایی كه نمی‌توانست منظور خود را به طور آشكار و بدون مشكل بیان كرده و در مقابل حرف‌های آن مرد از خود دفاع بكند، نتوانست خود را از دست وی رها كند. در حالی كه اگر می‌توانست به زبان مادری خود صحبت كند مطمینا این كار برایش بسیار آسان می‌بود.

یك وقت این‌جا در ژنو فردی از بوركینوفاسو متهم شناخته شده بود بدون آن‌كه بداند دقیقا چه اتفاقی دارد می‌افتد چرا كه فقط به زبان «بیسا»، یكی از گویش‌های آفریقایی، صحبت می‌كرد اما جریان محاكمه به زبان فرانسه انجام می‌گرفت. تحت فشار پلیس و احتمالا احساس گناهی كه معمولا در همه افراد در چنین شرایط به‌وجود می‌آید، وی گزارش پلیس را بدون آن‌كه از محتویات آن با اطلاع باشد امضاء می‌كند. ما تنها به این دلیل از این قضیه مطلع هستیم كه یكی از قضات توانست درست در لحظه آخر نتیجه دادگاه بدوی را عوض كند. وی قبل از این‌كه قوانین مربوط به مهاجرین توسط مقامات رسمی مورد بازنگری قرار گیرد به آفریقا بازگردانده شد به بهانه ارتكاب جرمی كه در واقع هیچ اطلاعی از آن نداشت و البته نمی‌توانست با آن مبارزه كند چرا كه نسبت به زبان دادگاه آگاهی نداشت.

یكی دیگر از ابعاد این محرومیت زبانی مساله كمبود مترجم است به همین علت مسؤلین از هركسی كه به‌نوعی با یكی از زبان‌ها آشنا هستند دعوت به همكاری می‌كنند. اما بی‌طرف ماندن و دخالت ندادن نظرات شخصی و یا احساسات عاطفی در این حین چندان آسان به‌نظر نمی‌رسد. در موارد بسیار زیادی اتفاق افتاده است آوارگان متعددی ازاین مساله متحمل فشار زیادی شده اند. این ناآگاهی نسبت به نقش و اهمیت زبان به‌عنوان عاملی اساسی در تعیین هویت و شرافت انسان و احترام به او باعث به‌وجودآمدن تبعیض‌های بسیاری شده است.

در آلمان فردی را می‌شناسم كه مجبور شده بود در كودكستان به زبان آلمانی با فرزند خود صحبت كند چرا كه مسؤل مربوطه حاضر در آن‌جا اصرار داشت كه باید از متن مكالمه آن‌ها اطلاع داشته باشد. اگر چه این نوع محدودیت‌ها چندان حاد به‌نظر نمی‌رسند چرا كه صرفا به چند دقیقه در طول روز محدود می‌شود، لیكن آنچه كه مهم است این‌كه نوع رفتار آن مسؤل این‌گونه به ذهن القاء می‌كند كه زبان چندان اهمیت نداشته و تنها كاركرد زبان به موضوع ارتباط محدود می‌شود. اینكار چیزی نیست جزانكار نقش و اهمیت زبان در فرایندهای روحی و عاطفی و همچنین كاركرد بسیار حیاتی آن در شكل‌دهی شخصیت و هویت افراد، كه در «اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» به‌شدت مورد تاكید واقع شده است. مسؤل آموزش مربوطه نمی‌داند آنچه كه او می‌خواهد كوچك شمردن آن‌ها و تقویت احساس حقارت و پایین بودن در آن‌ها است.

یكی دیگر از این موارد دخالت در نوع زبان محاوره بین فرزندان و والدین زمانی است که یكی از این پدرها و یا مادرها بخواهد با فرزند خود در یک زندان ملاقات كند چرا كه مجبور خواهد شد به زبان بیگانه صحبت كند در حالی كه زبان مادری آن‌ها، كه زبان انتقال احساسات و عواطف می‌باشد، زبان دیگری است.

چكار می‌توان كرد؟

ابتدا می‌بایست بپذیریم كه محرومیت زبانی در دنیای كنونی فراگیر بوده و باعث به‌وجود آمدن ناراحتی، محرومیت و بی عدالتی‌های فراوانی می‌گردد. سپس، باید به شناسایی عوامل و ریشه‌های مشكل به‌پردازیم. یكی از این عوامل می‌تواند بی‌میلی مفرط در حل آن باشد و این بی‌میلی از آن‌جا ناشی می‌شود كه نظم (یا بی‌نظمی) و ترتیب زبانی جهانی حاكم كنونی به‌گونه‌ای است كه منافع گروه‌های اجتماعی خاصی را مورد حمایت قرار می‌دهد و آن‌ها را تامین می‌كند كه هیچ تمایلی نسبت به چشم پوشیدن از آن‌ها را نداشته و دوست دارند این برتریت و تفوق خود را حفظ كنند.

دلیل دیگر شاید این باشد كه هنوز عده زیادی با شدت و عمق مساله و میزان تاثیر آن بر میلیون‌ها انسان آشنا نیستند. بخشی از این جهل ممكن است مربوط به تمایلی باشد كه این گروه در نادیده انگاشتن وجه روانشناختی- عصبی زبان دارند، یعنی نادیده انگاشتن این موضوع كه برای یادگیری یك زبان و مسلط شدن برآن تا چه اندازه و به چه تعداد كلمه جدید می‌بایست آموخته شود و این به معنی لزوم ایجاد صدها هزار پیغام و نشانه جدید در مغز است كه می‌بایست حفظ و نگهداری شود.

قدم بعدی می‌تواند بصورت موازی با مراحل تحقیق انجام گیرد: یعنی بررسی تطبیقی بین تمام راهكارهای موجود برای نیل به هدف. هدف این است: رهانیدن بیش‌ترین تعداد افرادی كه از محرومیت زبانی رنج می‌برند با كم‌ترین هزینه‌ی ممكن.

در این خصوص نیز می‌بایست یك تجزیه و تحلیل مقایسه‌ای انجام گیرد تا به‌توان با استفاده از تمامی سیستم‌ها و روش‌ها برای از بین بردن موانع موجود در مقابل زبان، مؤثرترین، از نظر روانشناختی رضایت‌بخش‌ترین، و در بین همه فرهنگ‌ها، مورد پذیرش‌ترین راه را انتخاب كرد كه از نقطه نظر عدالت اجتماعی نیز در شرایط بهینه باشد.

تشکر می‌کنم آقای رییس.

1. Jyllands-Posten, January 14, 1994; Sprog og erhverv, 1, 1994.
2. Philip Segal, “Tongue-Tied in Hong Kong”, International Herald Tribune, March 18, 1998.
3. Barry Newman, “Global Chatter - World Speaks English, Often None Too Well”, The Wall Street Journal, Midwest Edition, March 22, 1995, p. A15.
4. Frédéric Montanya, “Police et justice doivent respecter les droits des accusés”, Le Courrier (Geneva) June 10, 1997.
5. Claude Piron, “Le défi des langues” (Paris: L’Harmattan, 1994), p. 317; see also pages 174-193.
6. Jay Branegan, “Finding a Proper Place for English”, Time, September 16, 1991, p. 51.

اصل مقاله:

http://claudepiron.free.fr/articlesenpersan/droits.htm

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13  توسط ReTo  | 

دو جناح عمده‌ی فرهنگی در جنبش بین‌المللی اسپرانتو

جنبش اسپرانتو از نگاه بیرونی شاید به نظر یکدست برسد اما واقعیت این است که می‌توان آن را به دو جناح بزرگ سنتی  و نوین تقسیم بندی کرد.

جناح سنتی: این جناح شامل تمام  سازمان‌ها و انجمن‌های قدیمی است که از بدو پیدایش اسپرانتو  شکل گرفته‌اند و هدف آن‌ها "گسترش و فراگیری" اسپرانتو است. در یک جمله می‌توان گفت که "سنتی‌ها" کمٌی‌‌گرا هستند و هدف‌شان تبلیغ برای فراگیری اسپرانتو به‌عنوان زبانِ میانجی در ارتباطات بین‌المللی است. جناح سنتی در واقع آرمان‌گرا، دورنگر و دوراندیش است.

جناح نوین: تاریخ پیدایش این جریان به طور رسمی به سال 1980 (1361 خ) برمی‌گردد، در آن سال کنگره‌ی جهانی جوانان اسپرانتودان در شهر فنلاندی رائوم برگزار شد، برگزارکنندگان کنگره، بیانیه‌ای را منتشر کردند و در آن بیانیه اعلام نمودند که آن‌ها اسپرانتو را نه برای آن‌که امید است که "شاید" روزی زبان میانجی در مراودات بین‌الملی شود می‌آموزند، بلکه دقیقا به خاطر آن‌که "هم‌ اکنون" اسپرانتو آن‌قدر به بلوغ فرهنگی، ارزش‌های معنوی و پویایی رسیده است که مجموعه‌ی آن‌ها ارزشِ یادگیری اسپرانتو برای هر مشتاقی جذاب می‌کند... .

با انتشارِ "بیانیه‌ی رائوم" اینک پس از 25 سال می‌توان حضور قدرتمند این نحله‌ی فکری را که "کیفی‌گرا" و نه کمٌی‌گراست، در جنش اسپرانتو و جریان‌های فرهنگی‌ِ درونِ آن مشاهده کرد. پایگاه فرهنگی جریان رائوم‌ایسم در شهر "لافوشه" سویس به‌نامِ "مرکز فرهنگی اسپرانتو" قرار دارد. مجله‌ی معروف "هه‌رولدو دِ اسپرانتو" (سروش اسپرانتو) – که از قدیمی‌ترین مطبوعات اسپرانتو محسوب می‌شود- از سال  1998 به ارگان غیر رسمیِ آن تبدیل شده است و انجمن قلم اسپرانتو تقریبا در تصرف رائوم‌ایست‌ها قرار دارد.

...

منظور از این نوشته‌ی کوتاه، گزارشی کوتاه درباره‌ی جریان‌های عمده‌ی درونی جنبش اسپرانتو است و نشان دادن این که  رقابت‌ها و جدل‌های اندیشه‌ای درونی نه تنها نامطلوب نیست بلکه باعث پویایی و بالندگی است.  امیدوارم علاقه‌مندان به مبحث مطالب مفصل درباره‌ی جریانات فرهنگیِ درونیِ اسپرانتو  را با مراجعه به منابع اسپرانتویی دنبال کنند و در این زمینه کتاب "زبان و مردم" نوشته‌ی پرفسور همفری تونکین – که در انجمن اسپرانتوی ایران قابل دریافت است- بسیار مفید می‌باشد.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 2  توسط ReTo  | 

اسپرانتو از دیدگاه ایدئولوژی شیعه

به نظرم  اولین کسی که اسپرانتو را با باورهای شیعی تطبیق داده است آیت الله مکارم شیرازی است که در کتاب "مهدی انقلابی موعود" سال 1356 به موضوع "وحدت زبانی" پرداخته است. امروز مطلبی را در این‌جا دیدم که به نوعی تکرار نظریات ایشان است.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 15  توسط ReTo  | 

پیشاهنگان و پیروان

پیشاهنگ کسی است که راه ایجاد می‌کند، راه‌های نارفته را می‌پیماید و راه‌های ناهموار را هموار می‌سازد تا دیگران از آن استفاده کنند. کار پیشاهنگ ساختن است و پیراستن. پیشاهنگ می کارد تا دیگران بخورند. پیشاهنگ می‌رود تا دیگران در پی بیایند. پیشاهنگ مشعل‌دار است تا دیگران راه را بیابند.

پیشاهنگ آرمان‌گرایی است که عمل می‌کند(ایده‌آلیست و در عین حال پراگماتیست!)

          پیروان کسانی هستند که در پی می‌آیند با انگیزه‌های بسیار گوناگون و معمولا خالی از آرمان. راه‌های هموار را می‌پیمایند و به عبارتی "مصرف‌کننده‌" هستند، "استفاده کننده" هستند تا "سازنده".

          بسیار شنیده‌ام که کسانی می‌گویند «هر وقت همه اسپرانتو را استفاده کردند من هم شروع به آموختن آن خواهم کرد» و یا «اسپرانتو کی جهانی خواهد شد؟». حتی کسانی هم ابراز ناراحتی می‌کنند که چرا به جای اسپرانتو، انگلیسی یاد نمی‌گیرید؟ (گویی آن‌ها در خود احساس تبشری نسبت به هدایت دیگران دارند)

          باید گفت طرفداران این تئوری کسانی هستند که تابع‌اند و "پیرو"، آن‌ها با "موج" همراه‌اند و راه‌های ‌هموار را دوست‌تر می دارند –که این به خودی خود هیچ بد نیست و چه بسا "عقلانی" نیز باشد- اما آن‌ها به ما این حق را بدهند که هم‌چون آنان نیندیشیم و در جستجو و ایجاد راه‌های "عقلانی‌تری" باشیم!

 

|+| نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 1  توسط ReTo  | 

زبان خطرناک!

زبان خطرناک!

 

در ارتباط با پست قبلی اینجا کتابی را معرفی می‌کنم تا ادعای بدون مدرکی نکرده باشم (درباره‌ی اعدام، شکنجه و تبعید اسپرانتودانان در کشورهای مختلف وبه‌ ویژه در آلمان نازی و شوروی استالینیستی).

مشخصات کتاب:

La Danĝera Lingvo (Studo pri la persekutoj kontraŭ Esperanto)

زبان خطرناک(پژوهشی درباره‌ی پیگردها علیه اسپرانتو)

نویسنده: دکتر اولریخ لینز (Ulrich Lins)اسپرانتوشناس آلمانی و محقق برجسته‌ی تاریخ زبان اسپرانتو

این کتاب که بالغ بر 560 صفحه می‌باشد به گونه‌ای مستند به بررسی اقدامات حکومتی بر علیه اسپرانتو و اسپرانتودانان در کشورهای گوناگون پرداخته است. در ارزشمندی این کتاب همین بس که هیچ تحقیق دانشگاهی درباره‌ی زبان اسپرانتو و تاریخ آن یافت نمی‌شود، که بدان رفرنس داده نشده باشد.

این کتاب تحقیقی شامل اقدامات حکومتی علیه اسپرانتو تا جنگ جهانی دوم را می‌شود و خوشبختانه بعد از جنگ جهانی دوم از موج توطئه چینی علیه اسپرانتو و توطئه‌بینی درباره‌ی اسپرانتو به شدت کاسته شد و می‌توان گفت هیچ مورد جدی در این باره پس از دهه‌ی 1950 مشاهده نشده است.

اگر از دیدگاه "دشمن‌شناسی اسپرانتو" بخواهیم به موضوع بنگریم، اسپرانتو 3 دشمن بزرگ داشته است: 1- فاشیست‌ها 2-کمونیست‌ها 3- صهیونیست‌ها

خوشبختانه جهان امروز ما نه آن چیزی است که قبلا بوده است و حالا دیگر موضوع "دشمنی" به "دنیای گذشته" تعلق دارد. جنبش پویای زبان بین‌المللی هوشمندتر از آن است که بخواهد برای خود "دشمن‌تراشی" کند.

کم نیستند کسانی که می‌پندارند "اسپرانتو تهدیدی علیه انگلیسی است" و یا "انگلیسی‌ها نمی‌گذارند اسپرانتو پیشرفت کند".  اما حقیقت این است که این‌ها فقط توهم است. اسپرانتو قرار نیست زبانی را تهدید کند، جانشین زبانی شود و ...

اسپرانتو به رشد منطقی خود در تمام ابعادی که لازمه‌ی یک زبان جامع و پویاست ادامه می‌دهد و هیچکس هم نمی‌تواند جلوی رشد آن را بگیرد (همانطور که نمی‌توان جلوی آمدن بهار را گرفت).

زبان بین‌المللی یک نیاز است و اسپرانتو زبانی بین‌المللی است. زبانی برای همه و هیچکس!

همگان حق دارند آن را بیاموزند و یا نیاموزند، همین!

 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 23  توسط ReTo  | 

اسپرانتو و بهاییت!؟

هر از چند گاهی از گوشه و کنار برخی نداهایی درباره‌ی این‌که اسپرانتو زبان "بهاییان" هست شنیده می‌شود و طبیعتا این زمزمه‌ها موجب "هراس" خیلی‌ها می‌شود.

خوب یادم هست زمانی که بیش از 6 سال بود اسپرانتو می‌دانستم برای اولین بار فردی به من گفت که: "اسپرانتو زبان بهاییت است"، من با شنیدن این جمله یکه خوردم چون در مدت زمانی که اسپرانتو می‌خواندم و می‌دانستم به موردی برنخورده بودم که به چنین برداشتی برسم ... لاجرم شروع کردم به تحقیق درباره‌ی صحت و سقم این موضوع و این که این پندار یا شایعه از کجا نشات می‌گیرد. اینک آنچه که من توانستم بفهمم:

گروه‌ها و کسانی که به هر دلیلی از اسپرانتو خوششان نمی‌آید برای مقابله با گسترش آن، اسپرانتو را به "اقلیت نامطلوب آن جامعه" تعمیم داده‌اند. مثلا در ژاپن و ایالات متحده آمریکا شایعه کرده بودند که اسپرانتو زبان مشترک "کمونیست‌ها" هست و یا در اتحاد جماهیر شوروی ده‌ها روشنفکر به صرف دانستن اسپرانتو به اعدام محکوم شدند و یا به سسیبری تبعید شدند چون در آن‌جا "شایعه" شده بود که اسپرانتو زبان "امپریالیسم" است و ...  نتیجه این که در دوره‌ای اسپرانتو در هر جامعه‌ای منتصب و منصوب به "گروه نامطلوب" شده است. در ایران نیز اسپرانتو از این آسیب مصون نبوده است و کسانی که به عللی از آن خوششان نیامده است در انتصاب آن به "صهیونیسم" و "بهاییت" کم کوشش نکرده‌اند، اما حقیقت چیست؟

حقیقت این است که در ایران از اولین کسانی که به ترویج  اسپرانتو اهتمام ورزیدند گروهی از بهاییان ایرانی نیز دخیل بوده‌اند، اما آیا صرف این‌که چون بهاییان در ترویج چیزی مشارکت داشته‌اند "حتما آن چیز امری مذموم است" دور از خردورزی است. گفتنی است که یکی از بزرگترین چهره‌های فعالِ گسترشِ زبانِ اسپرانتو در ایران، "احمد کسروی" است که هیچ کس در ضدیت او با بهاییت تردیدی ندارد اما با این همه کسروی در همان زمانی که بهاییان ایرانی برای پیشبرد اسپرانتو تلاش می‌کردند، او نیز به طور مستقل به کار خود می‌پرداخت.

اگر فرض را بر این بگذاریم که هر آنچه را بهاییان بدان اهتمام می‌ورزند نامطلوب است باید دست از زندگی شست! چون بهاییان از اتومبیل استفاده می‌کنند! سوار هواپیما می‌شوند! سوادآموزی می‌کنند! و ...

اسپرانتو یک ابزار رسانه‌ای است و نه چیزی بیشتر. همگان حق دارند از آن استفاده کنند و یا استفاده نکنند. در روزگار ارتباطات لحظه‌ای "برچسب‌های کهنه" را خریداری نیست.  

طنز روزگار این که زمانی در اروپا آنتی اسلامئیست‌ها می‌گفتند پرچم اسپرانتو، پرچم اسلام است چون سبز است.

 

و اینک خلاصه آنچه من فهیمدم:

ارتباط زبان اسپرانتو با بهاییت به اندازه‌ی ارتباط زبان ژاپنی با بهاییت است!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16  توسط ReTo  | 

سمبل‌های اسپرانتو

سمبل‌های اسپرانتو

 

ستاره سبز یکی از سمبل‌های مشهور اسپرانتو است و در پرچم اسپرانتو نیز در گوشه‌ی سمت چپ و بالای آن قرار دارد.

دلیل انتخاب  ستاره‌ی پنج ‌‌پر و رنگ سبز، بدان علت است که ستاره‌ی پنج پر نمادی از پنچ قاره‌ی زمین و در عین حال، یگانگی آن‌هاست. تک ستاره است، که نمادی از ستاره به‌عنوان راه‌نماست و سبز است که رنگ سبز تقریبا در تمامی فرهنگ‌ها نشانه‌ی امید و آشتی است.

ستاره‌ی سبز را گروهی از اسپرانتودانان به اشکال گوناگون همچون گل سینه و مدال در پوشش خود به مناسبت‌های مختلف استفاده می‌کنند اما این حالت عمومیت ندارد و در استفاده از آن‌ طبیعتا هیچ‌گونه اجباری وجود ندارد. زامنهوف خود از کاربران این گونه مدال‌ها بوده است اما نسل‌های جدید اسپرانتودانان چندان علاقه‌ای به این‌گونه مسائل ندارند گرچه امروزه در همایش‌ها و کنگره‌های اسپرانتویی افراد را می‌توان مشاهده کرد که بنا به "سنت دیرینه" به لباس خود ستاره‌ی سبزی را آویخته‌اند.

انتقادی که نسل‌های جدید به "سنتی‌ها"می‌گیرند اینست که آویختن ستاره به نوعی "جداسازی" است و  این‌که "دیگران" فکر می‌کنند ما یک فرقه‌ هستیم در حالی که ما فقط کاربران زبان بین‌المللی هستیم.

کوتاه سخن این‌که ستاره‌ی سبز سمبل زبان بین‌المللی اسپرانتو است و همچنان در دنیای اسپرانتو پرتو افشانی می‌کند.

 

پرچم اسپرانتو

پرچم  اسپرانتو سبز رنگ است و گوشه‌ی سمت چپ بالا مربعی سفید رنگ قرار دارد که در مرکز آن ستاره‌ی سبز قرار دارد.

این پرچم از سال 1905 که اولین کنگره‌ی جهانی اسپرانتو برگزار شد به‌عنوان پرچم رسمی اسپرانتو انتخاب شده است و به ثبت رسیده است. در اروپا بعضی از گروه‌ها نسبت به پرچم اسپرانتو خرده گرفته‌اند و بدان انتقاد داشته‌اند چرا که آن را مشابه "پرچم مسلمانان" قلمداد کرده‌اند اما انتقادات فوق باعث نشد که تغییراتی در پرچم اسپرانتو ایجاد شود.

 

سمبل سده‌ی اسپرانتو

 

از اوایل دهه‌ی 1980 سمبل جدیدی در جنبش اسپرانتو رایج گشت که به مناسبت سدمین سالگرد انتشار اسپرانتو طراحی شده بود. این نماد را یک طراح برزیلی منتشر کرد و امروزه بسیاری از انجمن‌ها سازمان‌های اسپرانتویی به شکل‌های گوناگون از آن استفاده می‌کنند. این نماد در خود چند ویژگی بارز دارد که مختصرا بازگو می‌شود: 1- حرف اول اسپرانتو و آینه آن را نشان می‌دهد. 2- سمبل کره‌ی زمین است. 3- تخم‌مرغی را نشانگر است(ققنوس زبان؟)

|+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10  توسط ReTo  | 

سلام بر اسپرانتو

به مناسبت 15 دسامبر – روز زبان اسپرانتو – در این وبلاگ این پست به زبان اسپرانتو نوشته می‌شود:

 

Kiam mi konatiĝis kun Esperanto, mi estis adoleksa. Mia mondo estis ege limigita kaj mi sentis egan malfeliĉon en mia vivo ĉar min ĉirkaûis teruraj cirkonstancoj. Estis milito freneziga en la lando kaj esti ĝoja ne igmageblis. Ĉiam kiam mi rememorigas miajn adoleksajn jarojn mi sentas grandan sopiron kaj perdon, tamen io ŝaniĝis mian vivon kaj vivstilon kaj ĝuste tiu estis la lingvo Esperanto!

Esperanto donis al mi ĉion kion mi deziris. Pere de Esperanto mi rompis min ĉirkaûantan cenzuron kaj ektrovis multaj geamikojn tra la mondo per kiuj miaj komprenoj diversflanke pliprofondiĝis. Mia esperantumado estis reciproka mi ĝuis Esperanto kaj Esperanto profitis de mi!

Mi multe laboris por Esperanto kaj ĝis nun ne sentas lacon tiu rilate. Ĉion kion mi faris، estis al mi plezuro kaj tiu plezuro ankoraû estas freŝa kaj daûra.

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22  توسط ReTo  | 

گزارشی درباره‌ی جنبش زبان اسپرانتو در ایران

درباره‌ی جنبش زبان اسپرانتو در ایران، یکی از بهترین گزارش‌های بی‌‌طرفانه را دکتر کیهان صیادپور در 2 صفحه به صورت مختصر و مفید برای مجله سازمان جوانان اسپرانتودان فرانسه نگاشته است.

خواندن این گزارش را به همه‌ی علاقه‌مندان به تاریخ اسپرانتو در ایران سفارش می‌کنم.  

 

http://esperanto-jeunes.org/IMG/pdf/JI_2006_2.pdf
|+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 13  توسط ReTo  | 

دنیای پیش از اسپرانتو، دنیای پس از اسپرانتو

دنیای پیش از اسپرانتو، دنیای پس از اسپرانتو

تاثیرات بزرگ و عمیقی که در پیِ به‌کارگیریِ زبان اسپرانتو در سطح جهان، در تمامی ابعاد زندگیِ بشری ایجاد خواهد شد، به‌گونه‌ای است که در آینده، تاریخ جهان را به دو دورانِ اصلی پیش از اسپرانتو و پس از اسپرانتو تقسیم‌بندی خواهند کرد. کاربرد همه‌جانبه‌ی زبانِ اسپرانتو در سطح بین‌المللی، اختراع دوباره‌ی خط است، و تاثیر آن – به‌خاطر وجود وسایل ارتباطی فوق‌العاده پیشرفته در زمان حاضر - حتی به‌مراتب بیشتر از اختراع خط خواهد بود. خط وسیله‌ای بود که هر قومی تجربیات و یافته‌هایش را می‌توانست به زبان خودش و برای بازماندگان و آیندگان هم‌زبانش به‌جا بگذارد، در صورتی که جهان‌گیر شدن اسپرانتو در عصری که سرعت رسانه‌ها و وسایل ارتباطی با کسرِ کوچکی از ثانیه سنجیده می‌شود، به‌معنای امکانِ در دست‌رس قرار دادن پیچیده‌ترین و ظریف‌ترین یافته‌ها و احساسات تمامی انسان‌ها برای همهِ مردمِ معاصر و آیندگان است.

به‌دنبال جهان‌گیر شدنِ اسپرانتو، سرعت پیشرفت علم، توسعه یافتن ادبیات، غنا پیداکردنِ هنرها، ارتقا یافتنِ مسایل گوناگون انسانی و هر بعُد قابلِ تصور دیگری از زندگی انسان‌ها، از تحولی بی‌سابقه برخوردار خواهد شد. به‌عنوان مثال، تصور کنید که همه‌ی یافته‌های علمی، با سرعتی بی‌نظیر و با صحتی برابر با اصل در دسترس تمامی علمای جهان قرار بگیرد و نظر هر کدام از ایشان در باره‌ی آن نیز بلافاصله در اختیار همه‌ی ایشان قرار بگیرد: تَهاتُر افکار، مقیاس و طیف جدیدی پیدا خواهد کرد.

از کتاب " آسان‌ترین زبان دنیا: آموزش زبان بین‌المللی اسپرانتو"  تالیف مهندس احمدرضا ممدوحی، ناشر: آرویج، مرکز پخش: انجمن اسپرانتو ایران
|+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 10  توسط ReTo  | 

معنی کلمات

  ویتگنشتاین (فیلسوف اتریشی):

·        محدوده‌های زبان من، مرزهای دنیای من‌ هستند.

·        فلسفه نبردی است علیه افسونگری ذکاوت، به‌وسیله‌ی زبان.

·        اگر راست باشد که کلمات معنی دارند، پس چرا کلمات را دور نمی‌ریزیم و معنی‌شان را نگه نمی‌داریم؟

|+| نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 13  توسط ReTo  | 

چند دلیل مبنی بر خطرناک بودن اسپرانتیست‌ها و پرهیز از آن‌ها

چند دلیل مبنی بر خطرناک بودن اسپرانتیست‌ها و پرهیز از آن‌ها

 

اسپرانتیست‌ها اصولا موجودات خطرناکی هستند و این‌جا چند دلیل آن را برمی‌شمارم:

1-     اسپرانتیست‌ها خودخواه هستند چرا که خود را با دیگران برابر می‌شمارند! به نظر آن‌ها هیچ زبانی بر زبان دیگری برتری ندارد و همه‌ی زبان‌های و گویش‌وران بدان زبان‌ها از حقوق یکسانی برخوردار هستند.

2-     اسپرانتیست‌ها کینه‌ورز نیستند و با دیگران به تعامل و دوستی می‌پردازند. آن‌ها ضد جنگ و خشونت هستند و ادبیات آن‌ها مملو از ستایش‌های بی‌پایان درباره‌ی صلح و دوستی بین‌الملل هست.

3-     اسپرانتیست‌ها مشکوک هستند آن‌هم از نوع شدید! تصور کنید یک ترک، ارمنی، روس، آلمانی، چینی، ژاپنیٍ، انگلیسی، برزیلی، لهستانی، فرانسوی، آفریقایی، هندی، ایرانی، عرب، اسپانیایی و ... همه به یک زبان مشترک با یکدیگر حرف می‌زنند و اصلا هم احساس ناخوشایندی در برقراری ارتباط با همدیگر ندارند و همه‌ی آن‌ها در برقرای ارتباط با همدیگر احساس برابری می‌کنند. آیا این به خودی خود مشکوک نیست و ما را به فکر نمی‌اندازد که کاسه‌ای زیر نیم کاسه هست؟

4-     اسپرانتیست‌ها از مضرات بارز اقتصاد بین‌الملل هستند. آن‌ها خیلی زیاد، آسان  و ارزان مسافرت می‌کنند. به جای استفاده از هتل‌های گرانقیمت از سرویسی که ویژه‌ی خودشان هست استفاده می‌کنند یعنی به جای هتل به کسانی مراجعه می‌کنند که بدون دریافت وجهی آن‌ها را منزل خود داوطلبانه‌ پذیرایی می‌کنند و به آن‌ها جا می دهند.

5-     یکی دیگر از دلایل مضر اقتصادی بودن اسپرانتودان‌ها اینست که در کم‌ترین زمان ممکن و با حداقل هزینه‌ها که بیشتر به شوخی می‌ماند آن‌ها زبان اسپرانتو را فرا می‌گیرند که این از نظر اقتصادی برای صاحبان صنعت عظیم آموزش زبان‌های خارجی یک آفت بزرگ و خطری هولناک تلقی می‌شود. تصور کنید با خیلی کمتر از یک صدم هزینه‌های جاری بتوان یک زبان را در حداقل زمان یاد گرفت در این صورت زمان و پولی که می‌بایستی در آموزشگاه‌های زبان تلف می‌شد به سمت و سوی دیگری خواهد رفت... .

6-     آن‌ها سانسور را به ریشخند می‌گیرند و این قابل تحمل نیست! تصور کنید چقدر انرژی و هزینه در خیلی از کشورها صرف می‌شود تا مواد پاکیزه‌ی فرهنگی به دست عامه‌ی مردم برسد اما در دنیای اسپرانتو که آزاد است سانسوری وجود ندارد و این یعنی فاجعه.

7-     اسپرانتیست‌ها عموما بی‌غیرت و دیگرپذیرند! خیلی دیده می‌شود که یک مسلمان با یک هندو یا بودایی و یا شینتو، یک یهودی با یک مسیحی یا آته ئیست و ...  دور یک میز نشسته و به اسپرانتو با همدیگر گفتگو می‌کنند و همچون اعضای یک خانواده به تعامل می‌پردازند. 

8-     یک دلیل دیگر مبنی بر مشکوک بودنشان این‌ است که، اسپرانتو زبان ملی هیچ کشوری نیست اما اسپرانتو‌دان‌ها تقریبا در سراسر جهان پراکنده هستند و روز به روز بر تعداد  کاربران آن افزوده می‌شود. من خود چند روز پیش در اینترنت یک جستجوی مختصری کردم و باور کند نتیجه‌ی جستجو خیلی مشکوک و سردردآور بود. این‌همه اطلاعات در موضوعات مختلف به این زبان. این همه اطلاعات از کجا آمده‌اند؟ پس چرا ما خبر نداشتیم اگر مشکوک نیستند؟

من آنچه شرط بلاغت بود گفتم تا لااقل در پیشگاه آیندگان روسیاه نباشم و نگویند که در این سرزمین آریایی- اسلامی و ایرانی کسی این خطر بالقوه را پیش‌بینی نکرد و نگفت، حال خود دانید. از حق نگذریم با توجه به مشکوک بودنم به این قضیه تصمیم گرفته‌ام یواشکی خودآموز این زبان را بگیرم (آخه میگن این زبان اینقدر آسونه که با یه کتاب خودآموز هم میشه بهش مسلط شد) و بخوانم و ببینم این حرف‌های پایان‌ ناپذیری که این‌ها با هم می‌زنند چی هست و به هم چه می‌گویند شاید بیشتر بتوانم نیمه‌ی پنهانشان را آشکارتر کنم.

|+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 16  توسط ReTo  | 

استفاده از زبان ملی به‌جای زبان بین‌المللی

استفاده از زبان ملی به‌جای زبان بین‌المللی

تجربه‌ی چندین‌هزارساله‌ی بشریت ثابت کرده است که یک زبان ملی نمی‌تواند – حتی به‌زور نظامی و با قدرت سیاسی و اقتصادی - به‌جای زبان بین‌المللیِ واقعی به‌کار رود. هر یک از زبان‌های ملی که در طول تاریخ چنین هدفی را دنبال کردند، پس از گذشتِ مدت زمانی – کوتاه یا بلند – مجبور شدند تا جای خود را به زبانِ ابرقدرتِ بعدی بدهند، بدون این‌که افراد زیادی زبان مورد نظر را به‌خوبی فراگرفته باشند. مسلماً زبانِ استعمارگران – فعلی یا سابق – تصویر خوب و خوش‌آیندی در اذهان مردم باقی نمی‌گذارد تا ایشان را به فراگیریِ آن ترغیب کند.

در صورتی‌که زبانی مانند زبان اسپرانتو، که هیچ‌گونه سابقه‌ی کشورگشایی و تجاوز ندارد، و متعلق به ملت یا کشور خاصی نیست، جاذبه‌ی بسیار زیادی، به‌عنوان زبان بین‌المللی، برای مردم جهان دارد و در واقع نیز، علت پیشرفت و توسعه‌ی چشم‌گیر آن تا به امروز – که بدون پشتیبانی دولت‌ها و تنها توسط مردم عادیِ دنیا به‌وقوع پیوسته است – همین امر بوده است.

 

از کتاب "آموزش زبان بین‌المللی اسپرانتو: آسان‌ترین زبان دنیا"  تالیف مهندس احمدرضا ممدوحی، ناشر: آرویج، مرکز پخش: انجمن اسپرانتو ایران

|+| نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 14  توسط ReTo  | 

اهمیت زبان بین‌المللی در دنیای امروز
هر چد وقت قسمت‌هایی از کتاب ارزشمند "آسان‌ترین زبان دنیا" تالیف مهندس احمدرضا ممدوحی در این وبلاگ منتشر خواهد شد. اینک بخشی که به اهمیت زبان در دنیای امروز می‌پردازد:


اهمیت زبان بین‌المللی در دنیای امروز

امروزه شاید بیش از هر زمان دیگری در کل تاریخ بشریت، لزوم وجود یک زبان بین‌المللی و مشترک در بین تمامی ساکنان جهان احساس می‌شود. با توسعه و بسط یافتن وسایل ارتباط جمعی – مانند تلفن، تلویزیون و اینترنت - از یک سو، و راحت‌تر و سریع‌تر شدن مسافرت‌های بین‌المللی از سوی دیگر، کل دنیا در حال تبدیل شدن به دهکده‌ای کوچک است که ارتباطِ آسان و راحت بین ساکنان آن، از ضروریات بسیار مهم است.
اسپرانتو یک زبان ابداعی یا فراساخته است که توسط دکتر لودویک لازاروس زامنهوف، نابغه و انسان‌دوستِ لهستانی در سال 1887 به‌وجود آمده است. در این زبان، که برپایه‌ی منطق استوار است، هیچ‌گونه بی‌قاعدگی و استثنائی وجود ندارد. تعداد قواعد دستوری این زبان حدود یک‌صدم زبان‌های دیگر است. واژگان اصلیِ این زبان به مراتب کم‌تر از زبان‌های دیگر است، اما امکان ساختن واژه‌های ترکیبی از همین واژه‌های اصلی، آن‌قدر زیاد است که به‌راحتی می‌توان اذعان کرد که هیچ‌یک از زبان‌های موجود، نمی‌تواند به‌اندازه‌ی زبان اسپرانتو لغت داشته باشد. به‌خاطر همین دلایل، فراگیری و تسلط یافتن بر زبان اسپرانتو، نسبت به زبان‌های دیگر بسیار آسان‌تر است، و حتی بدون شرکت در کلاس و بدون معلم نیز می‌توان آن‌را تا درجات عالی فرا گرفت. زبان اسپرانتو به هیچ ملت، نژاد، مذهب و یا مسلکِ خاصی تعلق ندارد و آفریننده‌ی آن، دکتر زامنهوف، آن‌را به تمامیِ انسان‌های جهان تقدیم کرده است، تا از طریق کمک به ایجاد تفاهم دوسویه، در اعتلایافتن هرچه بیشتر صلح و دوستی در بین ایشان یاری‌گر باشد.

از کتاب "آموزش زبان بین‌المللی اسپرانتو: آسان‌ترین زبان دنیا" تالیف مهندس احمدرضا ممدوحی، ناشر: آرویج، مرکز پخش: انجمن اسپرانتو ایران
|+| نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 9  توسط ReTo  | 

زبان من ...
زبان من هویت من است

شناسنامه من است

وسیله ارتباط من با دیگران است

ابزار درک من از هستی است ...

زبان من ...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 18  توسط ReTo 

واحد پول بی‌طرف، زبان بی‌طرف

تا چند سال پیش واحد پولی به‌نام "یورو" در اروپا "وجود نداشت". هر کشور اروپایی برای خود واحد پول "ملی" خود را داشت. "هم‌گرایی" اروپایی احساس نیاز به "واحد پول مشترک" را پدید آورد و بدینسان یورو در عرصه‌ی اقتصاد به وجود آمد. یورو واحد پول "ملی" هیچ کشور اروپایی نیست و متعلق به "همه‌ی" اروپای متحد است.

در زمینه‌ی زبان مشترک نیز چنین است. اگر برابر خواه باشیم، نمی‌توان در عرصه‌ی بین‌الملل از واحد "زبان ملی" استفاده نمود و برای ارتباطات بین‌المللی نیز شایسته است که از زبانی بی‌طرف همچون اسپرانتو استفاده نمود. اسپرانتو زبان هیچ قوم و ملتی نیست و همانند یورو می‌تواند نقش واحد مشترک را (در زمینه‌ی زبان ارتباطی) داشته باشد.

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12  توسط ReTo  | 

فروش اولین دستگاه تلفن کار بسیار سختی بوده است!

با این‌که امروزه تلفن یکی از بدیهیات زندگی ماست اما بی‌تردید فروش اولین دستگاه تلفن، کار بسیار سختی بوده است چرا که خریدار به چه کسی بایست تلفن می‌کرد؟!

وضعیت جنبش زبان بین‌المللی اسپرانتو نیز مانند فروش اولین دستگاه تلفن می‌باشد. با این‌که در کارایی آن(در آینده) هیچ تردیدی نیست اما معرفی آن کار آسانی نیست.

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 11  توسط ReTo  | 

نقش زامنهوف در فرهنگ اسپرانتو

به بهانه‌ی یک‌سد و چهل‌و ششمین زاد روز دکتر زامنهوف می‌خواهم در حد پرسشی یاد این انسان نیک‌خواه را گرامی بدارم.

 فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ی هنجارها و ارزش‌های مشترک یک گروه. آنچه اسپرانتو را از هم‌سان‌های خود (زبان‌های ابداعی دیگر) متمایز می‌کند "فرهنگ" آن است. تصور عمومی از زبان اسپرانتو، زبانی "مکانیکی" و "فاقد روح" است و باور عمومی بر این است که اسپرانتو نمی‌تواند "فرهنگ" داشته باشد چون "جدید" است و نسبت به درخت تناور زبان‌های دیگر جوانه‌ای تازه رسته آن هم به‌طور مصنوعی، بیش نیست!

این‌که بخواهیم دیگران را به "بی‌فرهنگی" متصف کنیم خود نشانه‌ی  ضعف ‌فرهنگی است(!). به تعبیری بی‌فرهنگی وجود ندارد بلکه "تفاوت فرهنگی و ارزشی" وجود دارد که هر گروهی با توجه به تجربیات و آموزههای خود بدان دست یازیده است.

همان‌گونه که می‌دانیم کم نبوده‌اند طرح‌های زبانی چه قبل و چه بعد از پیدایش زبان اسپرانتو، اما هیچ‌کدام از آن‌ها وارد عرصه‌ی کاربردی در سطح وسیع نشدند. به باور من افزون بر ویژگی‌های زبان‌شناسی،  نداشتن "روح" –که من آن را فرهنگ می‌نامم- از عواملی است که باعث شده آن طرح‌ها در مرحله‌ی "طرح" باقی بمانند و اسپرانتو از مرحله‌ی طرح به "عمل" در آید.

اولین فرهنگ‌مند اسپرانتو، خود دکتر زامنهوف است. ویژگی‌های فرهنگی زامنهوف چنین است:

- نوع دوستی: زامنهوف، بشردوست به معنای واقعی است و این بشردوستی نه در حد "شعار" که در عمل او مشهود است. او انسان‌ها را فارغ از رنگ و نژاد و جنسیت و مذهب دوست داشته و با آن‌ها مراوده نموده است.

- دیگردوستی:  همه‌ی ما خواهی نخواهی متعلق به "گروه"ی هستیم. در محدوه‌ای زاده می‌شویم و پرورش می‌یابیم و بین "ما" و "دیگران" همیشه فاصله‌ای هست. زامنهوف "دیگردوست" است او با نوع دوستی خود به دیگر دوستی می‌رسد.

- صلح‌دوستی: زامنهوف به معنای واقعی کلمه صلح‌دوست است. اصلا تلاش برای ابداع اسپرانتو، برای ایجاد امکان صلح و دوستی است. با مطالعه ی زندگی این نیک‌مرد موردی یافت نمی‌شود که لحظه‌ای فارغ از دغدغه‌ی صلح‌دوستی، آن‌هم در گستره‌ی جهانی نبوده باشد.

 

زامنهوف فرهنگ‌ساز و فرهنگ‌پرور

زامنهوف با گفتمان و کردار خود فرهنگی بین‌المللی را ایجاد کرده است که این فرهنگ روز به روز در حال بالندگی و پویایی است. آنچه او در 118 سال پیش ایجاد کرده است (انتشار زبان اسپرانتو) تقریبا در همه‌ی مرزهای جغرافیایی گسترش پیدا کرده است بی‌ یاری حکومتی و یا دولتی!