پیشاهنگ کسی است که راه ایجاد میکند، راههای نارفته را میپیماید و راههای ناهموار را هموار میسازد تا دیگران از آن استفاده کنند. کار پیشاهنگ ساختن است و پیراستن. پیشاهنگ می کارد تا دیگران بخورند. پیشاهنگ میرود تا دیگران در پی بیایند. پیشاهنگ مشعلدار است تا دیگران راه را بیابند.
پیشاهنگ آرمانگرایی است که عمل میکند(ایدهآلیست و در عین حال پراگماتیست!)
پیروان کسانی هستند که در پی میآیند با انگیزههای بسیار گوناگون و معمولا خالی از آرمان. راههای هموار را میپیمایند و به عبارتی "مصرفکننده" هستند، "استفاده کننده" هستند تا "سازنده".
بسیار شنیدهام که کسانی میگویند «هر وقت همه اسپرانتو را استفاده کردند من هم شروع به آموختن آن خواهم کرد» و یا «اسپرانتو کی جهانی خواهد شد؟». حتی کسانی هم ابراز ناراحتی میکنند که چرا به جای اسپرانتو، انگلیسی یاد نمیگیرید؟ (گویی آنها در خود احساس تبشری نسبت به هدایت دیگران دارند)
باید گفت طرفداران این تئوری کسانی هستند که تابعاند و "پیرو"، آنها با "موج" همراهاند و راههای هموار را دوستتر می دارند –که این به خودی خود هیچ بد نیست و چه بسا "عقلانی" نیز باشد- اما آنها به ما این حق را بدهند که همچون آنان نیندیشیم و در جستجو و ایجاد راههای "عقلانیتری" باشیم!